طعم عشق

طعم عشق

روز دفاعیه ی علیسان بود و تابان با عجله خود را به انجمن رساند و طبق معمول حضور و دلداری و روحیه دادنش باعث اعتماد به نفس و موفقیت علیسان شد علیسان و تابان پسر دایی و دختر عمه بودند که مدتی بود عشقی بینشان صورت گرفت و آنها عاشق و شیدای هم شدندولی مادر علیسان” سوسن خانم” که زن بسیار افاده ای بود و کینه و نفرت خاصی به خواهر شوهرش “مونا” مادر تابان،داشت تابان را در حد خود نمی دید و به همین خاطر از تابان خواست تا از علیسا ن فاصله گرفته و مخالفت خود را از این رابطه اعلام کرد و علیسان هم که پسر عاقلی بود از این موضوع بسیار ناراحت بود.سوسن در جوانی عاشق تورج پدر تابان بود ولی تورج دلباخته ی مونا بود و او را برای زندگی انتخاب کرد سوسن وقتی این خبر را شنید دامی برای کیهان، برادر مونا پهن کرد و از هر راهی وارد شد تا دل کیهان را به دست بیاورد در آخر کیهان با اصرار خانواده تن به این ازدواج داد .کیهان نمایشگاه داربزرگ شهر بود و تورج هم کارخانه دار معتبری بود که از صفر شروع کرده بود.سوسن از علیسان خواست تا با خواهرزاده اش آیناز که چند سالی به خارج از کشور مهاجرت کرد ازدواج کند و با این وصلت به آیناز بپیوندد ولی علیسان در تابان مهری را دید که در هیچ دختری نمی دید. شب مهمانی مجللی در خانه علی سان ترتیب دادند و تمام اقوام دعوت بودند سوسن بالاجبار تابان و خانواده اش را هم دعوت کرد.تابان با وقاری که همیشه داشت در این جشن همراه خانواده اش حاضر شد سوسن با اکراه با او و خانواده اش برخورد می کرد حتی چند باری با طعنه و کنایه با آنها صحبت کرد ولی تابان وقتی چشمش به علیسان می افتاد و لبخند روی لبانش را می دید همه چیز را از یاد می برد همین امر سوسن را عصبی می کرد وقتی لبخند رضایت را روی لبان مونا و تورج می دید از حسادت منفجر می شد در پایان جشن تمام جوان ها دور علیسان جمع شده و مشغول رقص و پایکوبی بودند تابان هم با بقیه جوان ها همراه شد که ناگهان علیسان نزد دیجی رفته و با افتخار و اقتدار از تابان که همیشه همراه و مشوق او بود تشکر کرد صدای جیغ و هورای همه بلند شد و همین امر علیسان را تشویق کرد تا در میان جمع تابان را از پدر و مادرش خواستگاری کندسوسن وقتی این موضوع را شنید جیغی کشید و از حال رفت تابان از خجالت سرش را پایین انداخت و اشک می ریخت مونا و بقیه خانم ها مشغول به هوش آمدن سوسن بودند بعد از دقایقی سوسن با اینکه به هوش آمد ولی چون نمیخواست دیگر چشمش به مونا بیفتد چشمانش را باز نکرد کیهان با لبخند پسرش را تشویق کرد وسرش را به نشانه ی تایید تکان داد خلاصه آن جشن نیمه تمام ماند و مهمان ها یکی پس از دیگری رفتند در خانه علی سان خاله ها و خانواده تابان و خدمتکارها ماندندناگهان سوسن با عصبانیت به نزدشان آمد و هر توهینی که می خواست به تابان و خانواده اش کرد هیچ کس جلودارش نبود تا اینکه کیهان با عصبانیت جلو آمد و سیلی محکمی بر دهانش زد سکوت همه جا را فرا گرفته بود همه ترسیدند اشک از چشمان سوسن سرازیر شد شروع به نفرین و ناسزا گفتن مونا کرد که چطور بدبختش کرده مونا که از همه جا بی خبر بود با تعجب نگاهش می کرد و دست همسر و دخترش را گرفت و از خانه بیرون رفتند علیسان هم ناراحتی خود را به مادرش اعلام کرد کتش را گرفت و پشت سر آنها به راه افتاد تابان و مونا هرچه خواستند مانعش شوند قبول نکرد و با آن هاهمراه شد.سوسن که این ذلت و خواری را نمی توانست تحمل کند فشار روحی و روانی رویش اثر گذاشت و مورد حمله قلبی قرار گرفت او را با عجله به بیمارستان بردند و به آی سی یو انتقال دادند کیهان با علیسان تماس گرفت و وقتی جواب نداد شماره تابان را گرفت تابان با ترس و لرز جواب داد و کیهان قضیه را برایش تعریف کرد تابان به همراه خانواده و علیسان سریع به بیمارستان رفتند سوسن در وضعیت خیلی بدی بود نصف بدنش کاملا بی حس و فلج شده بود و این فلجی در صورتش هم نمایان بود تابان و علیسان به دست و پای کیهان افتادند و عذرخواهی کردندکیهان به آنها اطمینان داد که آنها بهترین کار رو کردندو به عشقشان پایبند بودند بعد از چند هفته که سوسن را مرخص کردند مونا با مهربانی مسئولیت سوسن را پذیرفت او را به نزد خود برد و پرستاری او را به عهده گرفت مونا هر روز بیشتر با کیهان صحبت می کرد که زمان بیشتری را با سوسن بگذراند و بیشتر به او عشق بورزد و از تابان و علیسان می خواست که همیشه و هر جا نظر سوسن را بپرسند به راستی که مونا زن بسیار فهمیده ای بود و چه قلب بزرگی داشت که خدا همه چیزهای خوب را برایش رقم می زدعلیسان و تابان هم منتظر بهبودی سوسن و اجازه نهایی از او بودند کم کم حال سوسن رو به بهبودی بود و کیهان بیشتر وقتش را صرف او می کرد و لبخند رضایت روی لبان سوسن می نشست انگار تازه طعم عشق را می چشید مورد توجه علیسان، کیهان و حتی تورج و خانواده اش بود. شبی همه را به نزد خود فراخواند و دست علیسان و تابان را در دست هم گذاشت و برایشان آرزوی خوشبختی کرد همه خندیدند و علی سان و تابان با عشق او را در آغوش گرفتند تمام تدارکات جشن را با نظر او انجام دادند حتی لباس جشن را تابان با نظر و سلیقه سوسن تهیه کرد و سوسن در حالی که اشک از چشمانش جاری می شد دست مونا را گرفت و بوسید و از او تشکر کرد که باعث شد طعم شیرین عشق و زندگی را بچشد.

0 0 رای ها
امتیازدهی به مقاله
اشتراک در
اطلاع از
guest
0 نظرات
قدیمی‌ترین
تازه‌ترین بیشترین رأی
بازخورد (Feedback) های اینلاین
مشاهده همه دیدگاه ها
0
افکار شما را دوست داریم، لطفا نظر دهید.x